دنیای بی وفایی...
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود،
بدون اينكه حتي ردي ونشوني ازخودش در دنياي تو به جا بزاره.
چه آرزوهايي با او نداشتي ،
چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي،
فرصت نشدكه فقط يك بارسرت رابرروي شانه هايش بزاري وگريه کنی.
اندازع مامانم دوسش دارم
بدون اينكه حتي ردي ونشوني ازخودش در دنياي تو به جا بزاره.
چه آرزوهايي با او نداشتي ،
چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي،
فرصت نشدكه فقط يك بارسرت رابرروي شانه هايش بزاري وگريه کنی.
دلم از تمام دنیا گرفته خیلی سخته همه فکر کنند دیگه تنها نیستی ولی فقط خودت می دونی که چقدر تنهایی داره کمرت رو خم میکنه
داغونم داغــــــــــــــون
کاش گاهی مرد بودم
می شد تنهاییم را....
به خیابان بیاورم
سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم
کاش گاهی مرد بودم
می شد شادی ام را....
به کوچه ها بریزم....
با صدای بلند بخندم...
و هیچ ماشینی.....
برای سوار کردنم....ترمز نکند
کاش......!!!!!!
حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
عادت ندارم درد دلم را ،
به همه کس بگویم ..! ! !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،
تا همه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبی
کاش ندیده بودم تو را ، کاش آن روز که در وجود من طلوع کردی از تو روی برمیگرداندم تا در سایه وجود خود بمانم.
کاش نمی خندیدی و مرا به گریه مهمان میکردی ، قبل از آن دلخوشی تلخ که بر سر سفره اش نشستیم.
کاش تو را دیگر نمی دیدم ، کاش خزان تو را زودتر از من میگرفت.
اکنون جدایی بین ماست و دیوار تنهایی در کنارم، بر سرم سقف ندامت و در زیر پایم فرش حماقت.
الهی خزان شود زندگیت و طوفان ، سبزی بهار زندگیت را به زردی خزان برساند ، که بهار زندگیم را خزان کردی.
به دیدارم نیا، حتی در تنهایی ذهنم. که دیگر نمی خواهم حتی در رویاهایم با تو باشم. هر روز تنهاتر از دیروز ، هر لحظه خوشحال تر از قبل که دیگر نمی بینمت. اصلاً کاش هرگز ندیده بودم تو را
آدم ها فکر می کنند ...
بعد از رفتنشان
باید مانند صندوق پستی زنگ زده
و باران خورده
درست در نقطه ای که رهایت کرده اند
تا ابدیت منتظر پیغامشان بمانی
اما نه ..
همیشه این طور نیست
آدم ها دل دارند ...پا دارند
بند دلشان که پاره شود
بند کفش هایشان را محکم می کنند و
می روند
دوست داشتن فصل دارد
دوست داشتن زمان دارد
کدام باغی را دیده ای زمستان که می شود لباسی از شکوفه بپوشد ؟
کدام مسافر ی را دیده ا ی که چمدان به دست سالها در ایستگاهی متروکه چشم به ریل ها بدوزد؟
تو دیر به سراغم آمدی
تو دیر برآورده شدی آرزوی کوچک من
مثل بر آورده شدن آرزو ی کودکی ام در بزرگسالی ؛
دوست داشتنت دیگر به کارم نمی آید ؛دیگر اندازه ام نمی شود ...
گفته بودم نه..؟
دوست داشتن فصل دارد
دوست داشتن زمان دارد...
با خودم
با آسمان و باران
میخواهم تنها باشم
میخواهم به جایی بروم که هیچ کس آنجا نباشد
دلم بد جور هوای تنهایی و باران دارد
تنهایی هایم را دوست دارم.
و وفـــا از جـــایی آغــاز می شــود ....
کـــه تـــو راه دوم داشـــته باشــی،
ولــی مـنتــظر کــسی بــمــانی ؛
کــه شــایــد هــرگــز بـــاز نگـــردد ...